06 اکتبر 2021•بهروزرسانی: 07 اکتبر 2021
تهران/ الهه سالاری/ خبرگزاری آناتولی
علیخان عبدالهی، هنرمند مجسمه ساز ساکن ایران که از او به عنوان «میکل آنژ افغانستان» یاد میکنند در مصاحبه با خبرنگار آناتولی گفت: «امید داشتیم شرایط افغانستان بهتر شود و بتوانیم برگردیم. اما متاسفانه بدتر شد. طالبان هنرمندان مجسمه ساز را بت پرست خطاب میکنند».
وی 32 سال پیش از ولایت دایکندی افغانستان به ایران مهاجرت کرده و به عنوان کارگر ساختمانی در تهران آغاز به کار کرد. این هنرمند خودآموخته سالهاست سرایدار یک ساختمان اداری است که فعالیت هنریاش را هم در آنجا انجام میدهد.
_ زرافهها سرک میکشند
شاید کسی نتواند تصور کند که در پشت بام یکی از این ساختمانهای اداری در مرکز شهر تهران، در میان دود و انبوه ماشینها، یک کارگر مهاجر افغانستانی نشسته و درحال فرم دادن به خمیری است که از میان دستانش تبدیل به اثری هنری میکند که آوازهاش به دور دستها و کشورهای اروپایی و آمریکایی رسیده است.
از پلههای طبقه آخر ساختمان که وارد پشت بام میشویم، انبوهی از مجسمههای رویایی خیره به چشمانمان هستند. آنطرفتر، گلهای زرافه گردن دراز کرده و سرک کشیدهاند به خیابان و عبور و مرور ماشینها و رهگذران خسته از کار روزانه را تماشا میکنند.
مجسمههای علیخان فرمهای خاص خود را دارد، به گفته خودش، رویایش را به حجم تبدیل میکند.
این هنرمند درباره نحوه کارش توضیح داد :«من بدون آموزش کارم را شروع کردم و ادامه دادم. حتی درباره مجسمه سازی مطالعه نکردم و تنها با کمک گرفتن از ناخودآگاهم آثارم را خلق میکنم».
حال او بعد از 20 سال فعالیت هنری، به جایگاهی رسیده است که تحسین مجسمه سازان معتبر و گالری داران ایرانی را برانگیخته است. او درباره چگونگی شروع کار و معرفیاش به جامعه هنرمندان گفت: «حقوقم کفاف زندگیام را نمیداد و به دنبال راهی بودم که بتوانم درآمد بیشتری داشته باشم. روزی شروع کردم با استفاده از مواد مختلف خمیر درست کردم و به خمیرها شکل دادم. کم کم به فکر استفاده از متریال دیگری افتادم. از مغازهدارهای محل شانه تخم مرغ میگرفتم و با خیس و خمیر کردن آن مجسمه میساختم. هنوز هم چوبهایی که در کارهایم استفاده میکنم را در شهر پیدا میکنم و بازیافتی است. هر چه میساختم را جلوی در ساختمان میگذاشتم. یک روز آقایی آمد و پرسید که اینها برای فروش هستند؟ من هم گفتم چرا که نه! آن مرد کامبیز درمبخش ( کاریکاتوریست معروف ایرانی) بود. هر مجسمه من را هزار تومان خرید. آن زمان حقوقم 10 هزار تومان بود. هر زمان کاری میساختم میآمد و میخرید تا اینکه از آنها نمایشگاهی برگزار کرد».
علیخان، تصمیم میگیرد کارش را توسعه دهد. مواد اولیه مجسمههایش را از کارخانههای تولید تخممرغ تهیه کرد و با استفاده از تخیلش مجسمههای فراوانی که بیشتر چهره زنان و ترکیب با حیوانات است را پدید آورد. او تاکنون نمایشگاههای بسیاری از مجسمههایش برگزار کرده است.
_ زنی در حصار
زنی ایستاده، قابی دورش را احاطه کرده است. گویی زنی در حصار است. علیخان درباره این مجسمه گفت: «این کارم نماد طالبان است. زن را محدود کرده و در اسارت گرفتهاند. جالب است که من هم اکثر آثارم زن هستند و این تضاد من با طالبان است. نمیتوانم درک کنم چرا باید زنها را تا این حد محدود کنند».
او درباره ارتباط با هنرمندان داخل افغانستان توضیح داد: «آنها آزاد نیستند. نمیتوانند خودشان را به جایی برسانند. در ایران هم من آیندهای ندارم. 32 سال است که اینجا زندگی میکنم اما امکان خرید یک سیمکارت تلفن همراه را ندارم. زندگی ما در ایران نامعلوم است».
این هنرمند افغانستانی در پاسخ به این سوال که چرا به مانند دیگر هموطنانش به اروپا مهاجرت نکرده است، گفت: «به این امید بودیم که کشورمان خوب شود و به اروپا نروم. دوست ندارم غیر قانونی بروم. اگر یک کشور ما را بپذیرد ما سرمایه آنها میشویم. کارهای مرا گالریدارهای آمریکایی و اروپایی خریدهاند و بردهاند. اما در حال حاضر مشکل ما نداشتن پاسپورت است چرا که در ایران با کارت اقامت زندگی میکنیم و نمیتوانیم از این کشور خارج شویم».
- یک لیوان چای با بودا در تهران
لیوان و کتری چایش را روی یکی از مجسمههایش که شبیه شیر است گذاشته است. میپرسم طرح کارهایش را از کجا میآورد؟ توضیح داد: «مجسمههای من تخیلی است. انگار از کودکی در ذهن من بوده است. برخی میگویند شبیه مجسمه بودا در بامیان است».
علیخان در پاسخ به این سوال که آیا مجسمهها و سرستونهای دوران هخامنشی در ایران را دیده است؟ گفت: «هرگز ندیدهام. اما گفتهاند که کارهایم شبیه است. حتی نمیخواهم ببینم و درباره آن مطالعه کنم چون میترسم از آنها الهام بگیرم و ذهنم برای تصویرگری محدود شود».
به گفته این هنرمند او حتی قبل از ساخت مجسمه کاملا به صورت بداهه عمل میکند و پیش از آن تصوری از اثری که قرار است خلق شود ندارد و هیج کدام از آثارش دقیقا شبیه دیگری نیست و منحصر به فرد است.
- زنی شبیه به مجسمهها
زهرا رضایی، همسر 43 ساله علیخان است. کمی که به چهره او دقت میکنم تصویرش را در صورت تک تک مجسمهها میبینم. خودش گفت :«بیشتر مخاطبانمان این نظر را دارند که زنهایی که میسازد شبیه من هستند».
زهرا در کار به همسرش کمک میدهد و علیخان را «استاد» خطاب میکند. به گفته خودش برخی مجسمههای ساخته شده اثر دست او هستند. زهرا درباره علاقهاش به این کار گفت :«سالهای اول علاقهای نداشتم. سرگرم بچهداری، درس خواندن و کارهای روزمره بودم. با شروع پاندمی کرونا از حجم کارهایی که میتوانستم کم شد و آمدم به همسرم کمک دهم. کم کم علاقهمند شدم و من هم شروع کردم به ساختن. سال گذشته بسیاری مجسمه فروختم و الآن هم مجسمههایم مشتریان خوبی دارند».