20 دسامبر 2023•بهروزرسانی: 22 دسامبر 2023
استانبول/ شیما چلیک/ خبرگزاری آنادولو
زکی بولدوک، مسئول هماهنگی امور آژانس همکاری و هماهنگی ترکیه «تیکا» در مزارشریف طی سالهای ۲۰۱۵- ۲۰۱۸ و نویسنده کتاب «نامههای افغانستان؛ فرزند راز پدر است» در گفتوگوی اختصاصی با خبرنگار آنادولو پیرامون انگیزه خود از نوشتن این کتاب، تجربیاتش از زندگی در افغانستان و اوضاع کنونی این کشور سخن گفت.
او که طی سالهای ۲۰۱۳-۲۰۱۴ به عنوان مدرس زبان ترکی در گروه زبانهای خارجی دانشگاه تهران مشغول به کار بوده و هماکنون نیز معلم وزارت آموزش ملی ترکیه است، این کتاب را در قالب نامه نوشته است.
بولدوک در زمینه کتابش گفت: «داستان این کتاب بیشتر مربوط به کودکان یتیم و همسران شهدای افغانستانی است. من تا حدی شاهد زندگی آنها بودم. این امر آزارم میداد. زیرا ما عموما داستان زندگی خودمان را اغراق میکنیم، اتفاقی که برایمان افتاده است را طوری تعریف میکنیم که میگوییم باید در صفحه اول اخبار روز باشد، اما آنها کسانی بودند که حتی در صفحه سوم هم خبری از آنها نبود».
m%2FNew%20folder%20(2)%2Fphoto_2023-12-20-15.39.21.jpeg)
بولدوک خاطر نشان کرد: «داستان داستان زندگی آنهاست. گرسنگی، گرسنگی آنهاست، فقر، فقر آنهاست، ما مردمان زندگی شهری دنبال موجودیت نسبی هستیم. من در افغانستان لبخند ساکنان پایتخت فقر و نداری را لمس کردم. این مورد برای من بسیار ارزشمند بود. آنها شکرگزاری و ستایش میکنند. با خود گفتم که باید آن را به اشتراک بگذارم».
او با بیان اینکه «من داستان واقعی را من در آنجا بافتم» گفت: «زندگی یک کل است حتی با وجود نداری بازهم یک کل است. آنها در نداری ثروت عظیمی به من دادند. آنها به من یاد دادند که زندگی را مبالغه نکنم، به همین دلیل آن نامهها و کتاب را نوشتم».
بولدوک در ادامه در خصوص محتوای کتاب توضیح داد: «در این کتاب داستان ۱۳ کودک یتیم هست، جانبازان جنگی هستند، داستان زندگی زنی هست که پسرش، یکی از مشهورترین شاعران این کشور را از دست داده است. همه ما به داستان زندگی خودمان اهمیت می دهیم، آن را اغراق می کنیم، حتی فکر می کنیم این تنها داستان است. من این را قبول دارم. اما این را هم باید دید که کسی که مشت کس دیگری را نمی خورد مشت خودش را پتک می پندارد».
او در ادامه پیرامون تجربیات و احساسات خود در زمانی که در افغانستان به سر میبرده، اظهار داشت: «تاثیرگذاری بر زندگی یک یتیم افغان، یک یتیم سودانی، یک یتیم زنگباری... خداوند آن را به من داد، آنها را تجربه کردم. من در آنجا وارد دنیای کسانی شدم که کشته شدهاند. من شاهد دوستی آنها بودم، شگفتانگیز بود، آنها چیزهای زیادی از دست دادند، اما نمیخواهند انسان و انسانیت را از دست بدهند».
زکی بولدوک در بخش دیگری از این گفتوگو به سوالات خبرنگار آنادولو پیرامون اوضاع کنونی افغانستان پاسخ داد که در ادامه به آن پرداخته میشود.
- وقتی به افغانستان فکر میکنیم تصویری که به ذهنمان میرسد مخصوصاً با آمدن طالبان، تصویری است که همه سعی دارند از آن فرار کنند، شما وقتی به افغانستان فکر میکنید چه تصویری در ذهنتان شکل میگیرد؟
من در درجه اول برای کمک به کودکان یتیم و سپس بهعنوان یک مقام دولتی به افغانستان رفتم و در مقام هماهنگی کمکها بودم. شرایط در هر دو مورد بسیار متفاوت بود.
از منظر من افغانها باید آزادانه زندگی کنند. شما میدانید که یک انسان آزاد چه کارهایی میتواند انجام دهد. افغانها در حال حاضر آزاد نیستند، یعنی همیشه تحت یک تحمیل هستند، همیشه تحت تحمیل یک نوع حکومت هستند، تحت تحمیل یک سبک زندگی. این سبک زندگی گوشههایی دارد، آنها نمیتوانند از این گوشه ها خارج شوند، لذا زندگیشان مانند ما انعطاف و شکل پذیری ندارد.
دوران حاکمیت طالبان پر از علامت سوال است. گاهی خبرهای خوبی می شنوید، مطالعهای در مورد حقوق زنان در حال انجام است که حتی در دوره حاکمیت آمریکا هم انجام نشد. اما از طرفی موانعی برای زنان و کودکان به خصوص در مورد تحصیل آنها وجود دارد.
واقعیت دیگری که لازم است به آن پرداخته شود این است که چیزی به نام اقتصاد افغانستان وجود ندارد. اقتصاد افغانستان یک اقتصاد بدوی است، تولید در آنجا و پولی که مردم دریافت میکنند بسیار کمتر از حداقل دستمزدهای ما است و همیشگی هم نیست، لذا به نظر نمیرسد با افرادی که دردشان تغذیه است و از گرسنگی رنج میبرند در مورد ایدئولوژی صحبت کردن، درست باشد.
ما صحبت از تحصیل زنان و کودکان، آزادی و غیره میکنیم، اما در داخل این کشور معضل گرسنگی جدی وجود دارد. لذا مهاجرتها فقط به منظور آزادی نیست، بلکه عمدتا اقتصادی است.
- تغییر اداری را چگونه ارزیابی می کنید؟
فرض کنید ممکن است شهروندان افغانستان دوست داشته باشند که به صورت سلطنتی اداره شوند، ساختار آنها برای این کار مناسب است، آنها یک جامعه پدرسالار هستند. در جوامع شرقی بیشتر اینطور است، به هر حال مردم افغانستان خیلی در اداره و حکومت سهیم نیستند.
شهروندان افغانستان خود نمیتوانند مدیریت را دوست داشته باشند؛ رویکرد قبیلهای آنها اینگونه است. ناسیونالیسم قبیلهای مشهود است، اصالت خود را حفظ کرده است. بزرگان هزاره، ترکمن، پشتون، ازبک و تاجیک جمع میشوند و تصمیم گیری میکنند. طالبان اکنون به این موضوع توجه دارد. آنها یک جامعه مردسالار هستند. اینکه در آینده این واقعیت تغییر خواهد کرد یا نه به نظر من نخواهد کرد.
- چه شباهتهایی بین ترکها و افغانها وجود دارد یا با ذکر ترکیه چه چیزی به ذهن یک افغان میرسد؟
آن منطقه یکی از اولین سرزمینهای اجدادی ترکها است. جیحون و اطراف آن، منطقهای که ما آن را آمودریا مینامیم، اولین وطن ترک هاست. وقتی به گونهشناسی نگاه میکنید، میبینید که ترکمنهای ازبک، بهویژه روستاییان ما در آناتولی و همچنین یوروکها و ترکمنها، قرنها پس از مهاجرت، همان ساختار زبانی و نگرش توصیفی را حفظ کردهاند. بین پشتون، تاجیک، ترکمن و ازبک شباهت وجود دارد.
باید بگویم که ترکیه برای مردم افغانستان معنای زیادی دارد. ترکیه با سرمایهگذاریهای گسترده، بهویژه با ملت و دولت خود، بدون هیچ چشمداشتی از فعالیتهای ما در آنجا حمایت کرد. ما آنجا مدارس، مساجد، جادهها، مراکز بهداشتی و درمانی و حتی کودکستان ساختیم.
در حال حاضر نیز دو مرکز بزرگ برای سلامت مادر و کودک وجود دارد که ترکیه با وجود مشکلات اقتصادی بزرگ در افغانستان بزرگترین بیمارستان کودکان شمال این کشور را اداره و انتظارات را برآورده می کند.
باید گفت که یک اتفاق دردناک با روی کار آمدن طالبان رخ داد و مهاجرت همچنان ادامه دارد. قبل از طالبان، مهاجرت افغانها به ترکیه عمدتاً از میان ترکمنها و ازبکها بود. از هر ۱۰۰ نفر که به ترکیه میآمدند ۹۰ نفرشان ازبک و ترکمن بودند.
اینطور توصیف میشود که گویی با آمدن طالبان دوباره موجهایی از مهاجرت به راه افتاده است، در واقع این یک موج ادامه دار است. مشکل این مردم فرار از حکومت طالبان نیست، گرسنگی کلمه خطرناکی است. مشکل آنها گرسنگی است.