20 ژوئیه 2016•بهروزرسانی: 20 ژوئیه 2016
استانبول / حسن حسین کولااوغلو / خبرگزاری آناتولی
سمرا جامباز، همسر مصطفی جامباز خبرنگار روزنامه ینیشفق و عکاس با سابقه ترکیه که در جریان اقدامات کودتای نافرجام نظامیان وابسته به گروه تروریستی تشکیلات دولت موازی «فتح الله گولن» در منطقه چنگلکوی استانبول به ضرب گلوله کودتاگران جان خود را از دست داد، در گفتگو با خبرنگار آناتولی گفت: "شوهرم هنگام وقوع حادثه در خانه بود. شنید که گروهی از نظامیان ترکیه اقدام به کودتا کرده اند. آن لحظه درگیریها آغاز شده بود. صدای انفجار و تیراندازی میآمد. به شوهرم گفتم نرو... اما به من جواب داد؛ در حالی که این شرایط پیش آمده، نمیتوانی مرا در خانه نگه داری.
او تاکید مرد: شوهرم با آغوش باز بر بالين مرگ رفت!
خانم جامباز با بیان این که مصطفی برای اعتراض به کودتاگران از خانه خارج شده بود، افزود: " شوهرم به محض این که خبر اقدامات کودتای نظامیان را شنید به منطقه چنگلکوی رفت. او با کودتاگران درگیر شده بود... او تنها می خواست به کودتاگران اعتراض کند، اما نمی دانست در آن جا با آن همه خونریزی مواجه خواهد شد."
این بانوی سوگوار در ادامه شرح داد: شوهرم در خلال حملات آن شب تلفنی با ما صحبت کرد... او به فرزندم گفت که در محدوده کلانتری چنگلکوی تیراندازی شده و من هم در گوشه ای گیر افتاده ام... من رو به فرزندم فریاد زدم: پدرت رفت!
وی در حالی که درد و اندوه زیادی را تحمل می کرد، اضافه کرد: "در آن لحظه کشته شدن شوهرم را احساس کردم؛ آن تماس تلفنی در واقع یک وداع بود. او در آن لحظه گلوله خورده و بعد از آن به بیمارستان منتقل شده بود اما متأسفانه نجات پیدا نکرد... حالا ما عزیزمان را در قبرستان چنگلکوی به خاک سپرده ایم."
%2Fhaber-2F2016-2F07-2Fcanbaz.jpg)
آلپارسلان جامباز فرزند مصطفی جامباز هم در روایت خود از آن شب این طور بیان کرد که پدرش در آن جمعه شب خونین (15 ژوئیه) به محض آن که خبر اقدام به کودتا را شنید، نتوانست در خانه بماند.
او توضیح داد: پدرم آن شب به من گفت که کودتاهای پیشین را نیز دیده است و باید از خانه خارج شویم و به کوچه و خیابان ها برویم.
آلپارسلان هم چنین ادامه داد: "پدرم به منطقه چنگلکوی رفت. از آن جا با من تماس تلفنی گرفت و گفت که نظامیان به سوی مردم شلیک می کنند... خودش هم در کنار دیواری پناه گرفته بود... همان لحظه من از آن طرف خط صدای یک گلوله شنیدم و تلفن قطع شد! حالا هم این پیراهن را پوشیده ام که روی آن نوشته است: « ما ملک خدائیم و بسوی او باز می گردیم»
فرزند مصطفی پس از کمی سکوت، ادامه داد: "آن شب بلافاصله وضو گرفتم و به منطقه چنگلکوی رفتم. نظامیان در آن جا به طرف مردم شلیک می کردند. به دنبال پدرم می گشتم اما نمی توانستم او را پیدا کنم... گویا پدرم بر اثر شلیک دو گلوله از ناحیه سینه زخمی و به بیمارستان منتقل شده بود، اما متأسفانه علیرغم تلاشهای پزشکان نجات نیافت."