06 اکتبر 2016•بهروزرسانی: 07 اکتبر 2016
غازیعنتب/خلیل فیدان/خبرگزاری آناتولی
با آغاز عملیات سپر فرات توسط ارتش آزاد سوریه با پشتیبانی نیروی عملیات ویژه ارتش ترکیه و ائتلاف بین المللی علیه داعش که منجر به آزادسازی جرابلس از اشغال گروه تروریستی داعش شد، اهالی این منطقه نفس راحتی کشیدند.
پس از بازگشت مردم، جمعیت این شهر از 3 هزار نفر به 25 هزار نفر افزایش یافت. آرتین آدوریان 79 ساله و دختر عمویش سیرون چیلینگریان 64 ساله؛ از اهالی ارمنی این منطقه نیز زندگی عادی خود را از نو آغاز کرده اند.
آدوریان، خیاط و چیلینگریان، دختر عمویش پزشک است. آن ها برای در امان ماندن از ظلم و ستم داعش به ناچار دین خود را تغییر داده اند، صوری با هم ازدواج کرده و اسامی خود را نیز به یعقوب و فاطمه تغییر داده اند.
آنها که در دوره استیلای داعش بر این شهر از روی ترس از خانه خود خارج نمی شدند، با ورود ارتش آزاد سوریه به جرابلس زندگی عادی خود را دوباره از سرگرفته و به حرفه سابق خود مشغول شده اند.
آرتین آدوریان و سیرون چیلینگریان که زندگی پیشین خود را از نو شروع کرده اند؛ اکنون به همین خاطر قدردان ترکیه و ارتش آزاد سوریه هستند.
-اینجا وطن من است
آدوریان در گفتگو با خبرنگار آناتولی با اشاره به این که وی در جرابلس به دنیا آمده، بزرگ شده و علاقه زیادی به جرابلس دارد، می گوید: "این جا وطن من است. اینجا بزرگ شدم و ازدواج کردم. چگونه از اینجا بروم؟ تمام خویشاوندانم در آلمان هستند، تنها ما اینجا هستیم."
وی افزود: "هنگامی که داعش وارد این جا شد، به من گفتند «باید از این جا بروید». با وساطت آشنایان و با انجام دادن تمام کارهایی که آن ها خواسته بودند توانستیم که این جا بمانیم. اگرچه سخت بود اما تحمل کردیم. اما الان به آزادی مان رسیدیم. می توانیم بگوییم که به روزهای خوش گذشته بازگشته ایم."
او در ادامه گفت: از کسانی که در این راه تلاش کرده اند، تشکر می کنیم. اعضای ارتش آزاد حالمان را جویا می شوند و گاهی هم مبلغی را کمک می کنند. ضرب المثلی هست که می گوید: «اگر ماهی را از آب بگیری، نمی تواند زندگی کند»... و من هم اگر از جرابلس خارج شوم می میرم".
-خیلی سختی کشیدیم
سیرون چیلینگریان نیز می گوید که سال ها پیش ازدواج کرده و در در لبنان زندگی می کرده است، اما با مرگ شوهرش به جرابلس بازگشته و به خاطر این که کسی را نداشته، پیش پسرعموی خود آدوریان ساکن شده است.
وی در حالی که اشک از چشمانش جاری بود گفت: "هنگامی که داعش وارد اینجا شد، با گفتن این که «نمی توانید به این شکل به زندگی خود ادامه دهید»، مرا پیش یکی از همسایه ها فرستادند و بعد از آن هم یکی از آن ها خواست تا با من ازدواج کند. من این را نپذیرفتم".
او ادامه داد: با پسرعمویم صحبت کردم و توافق کردیم که برای رهایی از این وضع باید باهم ازدواج کنیم و سپس نیز به عقد هم درآمدیم. گفتند که باید دینِ تان را تغییر دهید و ما نیز پذیرفتیم. اسمِ مان را عوض کردیم. در مراسم عقد می خواستند که عکس بگیرند ولی من قبول نکردم".
سیرون همچنین گفت: آن ها از ما عکس گرفتند و به شکل مخفیانه در اینترنت منتشر کرده بودند. هنگامی که دخترم و خویشاوندانم این عکس را دیدند، خیلی ناراحت شدم. نمی دانم سرگذشتم را چگونه توضح دهم. خیلی سختی کشیدیم، اما الان که آن ها رفته اند، خدا را شکر نفس راحتی کشیدیم و همان گونه که خودمان می خواهیم زندگی می کنیم."
وی افزود: اکنون به بازار و خرید می روم و دیگر مجبور نیستم که چادر شب سرم کنم. خیلی خوشبخت و برای همین دعا گو هستیم. مهم تر از هرچیزی آزاد هستیم. من ترکیه را خیلی دوست دارم و از رجب طیب اردوغان که ما را از دست این خبیث ها نجات داد، بسیار تشکر می کنم. بالای سرمان خدا و روی زمین نیز اردوغان هست. هرچه قدر هم که قدردان اردوغان باشیم بازهم کافی نیست".